حادثه جو

لغت نامه دهخدا

حادثه جو. [ دِ ث َ / ث ِ ] ( نف مرکب ) و حادثه جوی؛ آنکه از حوادث و پیش آمدها نفع جستن خواهد.

فرهنگ معین

( ~. ) [ ع - فا. ] (ص فا. ) آن که همواره در پی حوادث و وقایع تازه است، آن که از مخاطرات نترسد.

فرهنگ عمید

آن که دائم در پی وقایع و حوادث تازه است و از آن ها باک ندارد.

ویکی واژه

آن که همواره در پی حوادث و وقایع تازه‌است، آن که از مخاطرات نترسد.

جمله سازی با حادثه جو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هرکه او دیده بود روی تو از اول روز تا به شب گرد درش حادثه جولان نکند