لغت نامه دهخدا
تلپ. [ ت َ ل َ ] ( اِ صوت ) رجوع به تالاپ شود.
تلپ. [ ت َ ل َ ] ( اِ صوت ) رجوع به تالاپ شود.
(تِ لِ ) (ص. ) ۱ - تالاپ. ۲ - ویژگی آن که خود را به دیگران تحمیل می کند.،~شدن سربار شدن.
تالاپ.
ویژگی آن که خود را به دیگران تحمیل میکند.؛~شدن سربار شدن.
💡 منزل اول که شد از شهر دور بود حد «تلپت» و «افغان پور»
💡 قدرتهای آگاتا هارکنس از دستکاری نیروهای جادو به وجود میآیند. این دستکاریها به او تواناییهایی مانند تلپورت، شلیک پرتوهای انرژی و استفاده از انرژیهای کیهانی برای استفاده در جهت منافع خود داده است. او همچنین قدرت نجواگری، اجرای جادو با ذهن و ایجاد توهم را دارد. البته به علت سن بالای او، قدرتش در انجام فعالیتهای فیزیکی به شدت پایین است. همچنین او از نظر ذهنی یک فرد باهوش و دارای اطلاعات بسیار گسترده در زمینهی جادوگری است.