تحصل

لغت نامه دهخدا

تحصل. [ ت َ ح َص ْ ص ُ ] ( ع مص ) گردآمدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). تجمع چیزی. ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). || ثابت گردیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). ثابت شدن چیزی. ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). || تحصل از مسأله ای؛ رهایی جُسته شدن از آن: تحصل من المسئلة کذا؛ اُستخلص. ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ).

فرهنگ معین

(تَ حَ صُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) ۱ - حاصل بودن، به حصول پیوستن. ۲ - گرد آمدن. ۳ - ثابت گردیدن.

فرهنگ عمید

۱. حاصل شدن، گرد آمدن.
۲. ثابت و برقرار شدن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱- حاصل بودن بدست بودن بحصول پیوستن. ۲- گرد آمدن. ۳- ثابت گردیدن.

ویکی واژه

حاصل بودن، به حصول پیوستن.
گرد آمدن.
ثابت گردیدن.

جمله سازی با تحصل

💡 قُلْ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَکُمْ ای خلقکم. ابتداء وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ خصّ هذه الثّلاثة بالذّکر لانّ العلوم و المعارف بها تحصل قَلِیلًا ما تَشْکُرُونَ ای تشکرون شکرا قلیلا و ما زیادة، و قیل: اقلّکم الّذی یشکر للَّه سبحانه.

💡 اعتقاد اهل سنت آنست که تا رب العزة خود را با دل بنده تعریف نکند، و شواهد صفات قدیم در دل بنده ثبت نکند، بنده بشناخت وی راه نبرد. ازینجا گفته‌اند علماء سنت و ائمه قدوت که: المعرفة تجب بالسّمع، و تلزم بالبلاغ، و تحصل بالتعریف.