براه افتادن

لغت نامه دهخدا

براه افتادن. [ ب ِ اُ دَ ] ( مص مرکب ) ( از: ب + راه + افتادن ) قریب به انجام رسیدن و روبرو آمدن و روبراه آمدن کار. ( آنندراج ). راه افتادن:
کی سرانجامی من خوب براه افتاده ست
همچو زین خانه ما را در و دیواری نیست.تأثیر ( آنندراج ).- براه افتادن اختلاط؛ درگیر و مناسب افتادن اختلاط. ( آنندراج ).
- براه افتادن چشم؛ انتظار کشیدن. ( آنندراج ). دیده در راه ماندن:
تا بفکر جلوه آن آهو نگاه افتاده است
چشم نرگس را که می بینم براه افتاده است.تنها ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

قریب بانجام رسیدن و روبرو آمدن و روبراه آمدن کار راه افتادن.

ویکی واژه

incamminarsi

جمله سازی با براه افتادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در ره حق، گام اول ترک هستی دادن است سوی او از خویش برگشتن براه افتادن است

💡 چو بارو بنه کرد رو سوی پارس براه افتادند با آن اساس

نابغه یعنی چه؟
نابغه یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز