انجاء

لغت نامه دهخدا

انجاء. [ اِ ] ( ع مص ) رهانیدن. ( منتهی الارب ). ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( ترجمان جرجانی مهذب عادل بن علی ) ( مصادر زوزنی ). یقال:انجاه اﷲ؛ برهاند او را خدای. || درخت بریدن. || بریدن فرمودن درخت را. || پوست بازکردن. || بازگشتن ابر. || رسیده شدن میوه درخت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). یقال: انجت النخلة. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || خوی برآوردن. || آشکار کردن. || تیز دادن. || پلیدی کردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || یقال: شربت دواء فما انجاه؛ ای ماه اقامه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || حاجت خود برآمدن. || بیرون کشیدن. || اغوا ساختن. ( آنندراج ).

فرهنگ معین

(اِ ) [ ع. ] (مص م. ) ۱ - رهانیدن، رهایی دادن. ۲ - آشکار کردن.

ویکی واژه

رهانیدن، رهایی دادن.
آشکار کردن.

جمله سازی با انجاء

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وَ نادی‌ نُوحٌ رَبَّهُ فَقالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِی مِنْ أَهْلِی و قد وعدتنی ان تنجینی و اهلی، و ذلک فی قوله تعالی: وَ أَهْلَکَ بار خدایا تو مرا گفته‌ای که ترا و کسان ترا از غرق برهانم و این پسر از کسان من بود، وَ إِنَّ وَعْدَکَ الْحَقُّ وَ أَنْتَ أَحْکَمُ الْحاکِمِینَ ربّ العالمین او را جواب داد که: إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ ای من اهل دینک. و قیل: لیس من اهلک الّذین وعدتک انجاءهم. روایت کنند از علی (ع) که گفت‌ لم یکن ابنه و انّما کان ابن امرأته من زوج آخر، و لهذا قال: من اهلی و لم یقل: منّی.

💡 ثُمَّ أَغْرَقْنا بعد انجاء نوح و من معه الْباقِینَ من قومه. و فی الآیة تنبیه علی انّ نوحا (ع) کان مبعوثا الی من علی وجه الارض. الا تری انّه قال فی قصّة موسی و فرعون: ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِینَ و قال هاهنا: ثُمَّ أَغْرَقْنا بَعْدُ الْباقِینَ و کذلک تبیّن فی دعائه حیث قال: رَبِّ لا تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکافِرِینَ دَیَّاراً و قال سبحانه: وَ جَعَلْنا ذُرِّیَّتَهُ هُمُ الْباقِینَ.

اسرار کردن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز