تهمین

لغت نامه دهخدا

تهمین. [ ت َ ] ( ع مص ) در همیان نهادن. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ) ( از اقرب الموارد ). وهو مبنی من الهمیان علی التوهم. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

در همیان نهادن

فرهنگ اسم ها

اسم: تهمین (پسر) (فارسی) (تلفظ: tahmin) (فارسی: تهمين) (انگلیسی: tahmin)
معنی: پهلوان، شجاع، از القاب رستم پهلوان شاهنامه
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم