لغت نامه دهخدا
طلحة. [ طَ ل ِ ح َ ] ( ع ص ) ناقةٌ طلحة؛ ناقه مبتلای درد شکم از خوردن طلح. || ارض ٌ طلحة؛ زمین طلحناک. ( منتهی الارب ).
طلحة. [ طَ ح َ ] ( ع اِ ) یکی طلح. ج ، طِلاح. ( منتهی الارب ). درخت موز. ( دهار ).
طلحة. [ طَ ح َ ] ( اِخ ) محدث است و از عطاء روایت کند. ( امتاع الاسماع ص 88 و 74 ).
طلحة. [ طَ ح َ ] ( اِخ ) ابن ابراهیم بن تنّه. محدث است.
طلحة. [ طَ ح َ ] ( اِخ ) ابن ابی طلحةبن ابی طلحة، ملقب به کبش الکتیبه. صاحب امتاع الاسماع گوید: نامش عبداﷲبن عبدالعزی بن عثمان بن عبدالداربن قصی است. وی کسی است که در روز بدر حامل یکی از سه رایت سپاه قریش بود و هموست که در جنگ احد حامل لوا بود وبه دست حضرت علی علیه السلام کشته شد. صاحب حبیب السیرگوید: «در لشکر کفار سه عَلَم بود: طلحةبن ابی طلحةبن ابی طلحة و ابوعزیزبن عمرو و نضربن الحارث که از بنی عبداﷲ بودند، در آن روز [ روز بدر ] به تحمل رایات نکبت آیات کفار قیام می نمودند...». و صاحب امتاع الاسماع نیز همین گوید، الا آنکه ابوعزیز را پسر هُمیر و برادر مصعب بن عُمیر نوشته است . صاحب حبیب السیر در واقعه اُحُد آرد: «... ابوسفیان نیز به ترتیب لشکر نکبت اثر پرداخته خالدبن ولید را والی میمنه گردانید وعکرمةبن ابی جهل به فرموده وی صاحب میسره گردید و عبداﷲبن ابی ربیعه را بر تیراندازان که صد نفر بودند امیر ساخت و لوا را به طلحةبن ابی طلحة داد و به میدان شتافت و مبارز طلبید [ یعنی طلحه ]. شیر بیشه هیجایعنی شاه اولیا اسداﷲ الغالب علی بن ابیطالب ، نظم :
چو سیلی که آید ز بالا بزیر
بزد نعره مانند غرنده شیر
و بر سر آن بداختر تاخته به یک ضرب ذوالفقار کار او تمام ساخت و بعد از قتل طلحةبن ابی طلحه رایت قریش را برادرش مصعب برداشت و به زخم پیکان عاصم بن ثابت به قتل رسید، آنگاه برادرش عثمان عَلَم برگرفت ، او نیز به تیر عاصم عازم سفر سقر شد و به روایتی عثمان به زخم تیغ حمزه رضی اﷲ عنه مقتول گردید...» . صاحب حبیب السیر به نذر سلافة بنت سعد اشاره کرده است و گفته به روایت اهل سیر در واقعه احد قرب سی نفر از مشرکان به قتل رسیدند، از این جمله به روایت محمدبن اسحاق دوازده نفر به ضرب تیغ امیرالمؤمنین حیدر کشته شدند: طلحةبن ابی طلحة، ابوسعیدبن طلحة، ابوالحکم بن الاخنس بن شریق السقفی ، کلاةبن طلحة، عبداﷲبن جمیل بن زهرة، ولیدبن ابی حذیفةبن المغیرة و برادرش ، امیةبن ارطاةبن شرحیل ، هشام بن امیة، عمروبن عبداﷲ الجمحی ، بشیربن مالک صوأب مولی بنی عبدالدار . رجوع به حبیب السیر ج 1 ص 117، 118، 120، 122 و امتاع الاسماع ص 81، 121، 123، 125، 411 شود.