مشکنک. [ م ُ ک ِ ن َ ] ( اِ ) پرنده ای است کوچک شبیه کبک و او پیوسته در کنارهای آب نشیند. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). مرغی است کوچک که در کنار آبها نشیند. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). جانوری است کوچک جثه که شبیه بود به کبک و بیشتردر کنارهای آب نشیند. ( فرهنگ جهانگیری ) ( الفاظالادویه ). || گَوی عمیق را نیز گویند که در زمین افتد. ( برهان ). گودال عمیق و ژرف. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) پرندهایست کوچک شبیه کبک و او پیوسته در کنارهای آب نشیند . در یزد آنرا کبک کر گویند .
فرهنگ اسم ها
اسم: مشکنک (دختر) (فارسی) (پرنده، تاریخی و کهن) (تلفظ: moshkenk) (فارسی: مشکنک) (انگلیسی: moshkenk) معنی: از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از زنان شاعر بهرام گور پادشاه ساسانی