شمسیه

لغت نامه دهخدا

( شمسیة ) شمسیة. [ ش َ سی ی َ ] ( ع ص نسبی ) شمسیة. شمسی. منسوب به شمس. ( ناظم الاطباء ). منسوب به شمس بمعنی خورشید. || منسوب به شمس الدین و شمس العرفاء. ( یادداشت مؤلف ). || منسوب به کلمه شمس.
- حروف شمسیه ؛ حروف شمسی. رجوع به ترکیب حروف شمسی شود.
|| ( اِ ) چتر. ( ناظم الاطباء ).
شمسیه. [ ش َ سی ی ِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان ریوند بخش حومه شهرستان نیشابور. سکنه آن 175 تن. آب آن از قنات است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
شمسیه. [ ش َ سی ی َ / ی ِ ] ( اِخ ) شعبه ای از صوفیه نعمةاللهیه منسوب به شمس العرفاء. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ فارسی

شعبه ای از صوفیه نعمه اللهیه منسوب به شمس العرفائ.
منسوب به شمس الدین شمس العرفائ یا چتر .

فرهنگ اسم ها

اسم: شمسیه (دختر) (عربی) (تلفظ: shamsie) (فارسی: شمسیه) (انگلیسی: shamsieh)
معنی: خورشید

دانشنامه آزاد فارسی

شَمْسیِّه
رساله ای مختصر، به عربی، در منطق، از کاتبی قزوینی. این اثر از یک مقدمه و سه مقاله تشکیل شده است: مقدمه در ماهیت و موضوع منطق و سبب نیازمندی به آن؛ مقالۀ اول مباحث تصورات و تعریفات؛ مقالۀ دوم مباحث قضایا؛ مقالۀ سوم مباحث قیاس، مواد قیاس و اجزاء علوم. بر این رساله شرح ها و حاشیه های بسیار نوشته اند، مانند حواشی میر سید شریف جرجانی، جلال الدین دوانی، علامه حلّی و سیالکوتی. شرح قطب الدین رازی، معروف به شرح شمسیه، از مهم ترین شروح این رساله است که به عنوان یکی از کتاب های پایانی آموزش منطق، تدریس شده است. این اثر به کوشش مهدی فضل الله چاپ شده است (بیروت، ۱۹۹۸).
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم