نوشا

لغت نامه دهخدا

نوشا. ( نف ) نوشنده. ( آنندراج ). آشامنده ( ؟ ). ( ناظم الاطباء ).
نوشا. ( اِخ ) دهی است از دهستان دوهزار شهرستان تنکابن ، در 55 هزارگزی جنوب غربی تنکابن ، در منطقه ای کوهستانی و سردسیر واقع است. دهی است ییلاقی ودر تابستان در حدود 800 تن سکنه دارد. شغل عمده مردمش گله داری است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ).

فرهنگ فارسی

ده دهستان دوهزار شهرستان شهسوار استان یکم . در ۵٠ کیلومتری باختری شهسوار . کوهستانی سردسیر . زمستان بی سکنه و تابستان ۸٠٠ تن سکنه دارد .
دهی است از دهستان دو هزار شهرستان شهسوار در ۵۵ هزار گزی جنوب غربی شهسوار در منطقه ای کوهستانی و سردسیر واقع است دهی است ییلاقی . شغل عمده مردمش گله داری است .

فرهنگ اسم ها

اسم: نوشا (دختر) (فارسی) (تلفظ: nušā) (فارسی: نوشا) (انگلیسی: nusha)
معنی: نیوشا، شنوا، شنونده، شیرین، زندگی، ( به مجاز ) یادگیرنده و آموزنده، ( نوش، ا ( پسوند با معنی فاعلی ) )، ( نوش + ا ( پسوند با معنی فاعلی ) )
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم