فساء

لغت نامه دهخدا

فساء. [ ف ُ ] ( ع اِ ) گند. ( منتهی الارب ). || ( مص ) تیز دادن بی بانگ و گند کردن. ( منتهی الارب ).
فساء. [ ف َس ْءْ ] ( ع مص ) دریدن جامه را. || به چوبدستی زدن بر پشت کسی. || بازداشتن از چیزی. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
فساء. [ ف َ س َءْ ] ( ع مص ) افساء گردیدن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] ریشه کلمه:
سوء (۱۶۷ بار)ف (۲۹۹۹ بار)
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم
فال پی ام سی فال پی ام سی استخاره کن استخاره کن فال انبیا فال انبیا فال حافظ فال حافظ