فات
فات. ( اِ )سرنوشت. تقدیر. || مرگ : فات یافتن ؛ مردن.( ناظم الاطباء ). || ( ع اِ ) نام گیاهی یا دارویی. ( اقرب الموارد ).
فات. [ فات ت ] ( ع ص ) کوبنده و ریزریزکننده. ( ناظم الاطباء ).
کوبنده و ریز ریز کننده .
[ویکی الکتاب] فآت. معنی فِئَةٌ: جماعتی - گروهی
ریشه کلمه:
اتی (۵۵۳ بار)ف (۲۹۹۹ بار)