فات

لغت نامه دهخدا

فات. ( اِ )سرنوشت. تقدیر. || مرگ : فات یافتن ؛ مردن.( ناظم الاطباء ). || ( ع اِ ) نام گیاهی یا دارویی. ( اقرب الموارد ).
فات. [ فات ت ] ( ع ص ) کوبنده و ریزریزکننده. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

کوبنده و ریز ریز کننده .

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] فآت. معنی فِئَةٌ: جماعتی - گروهی
ریشه کلمه:
اتی (۵۵۳ بار)ف (۲۹۹۹ بار)
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم
فال چوب فال چوب فال پی ام سی فال پی ام سی فال تاروت فال تاروت فال اعداد فال اعداد