لغت نامه دهخدا
براهیم خوشنام کز مدحش الا
صفات براهیم ادهم ندارم.خاقانی.حسن معشوق است بی آرام می خواهد مرا
عشق دارد غیرتی خوشنام می خواهد مرا.رضی دانش ( از آنندراج ).|| از اسامی مردان است. ( یادداشت مؤلف ).
خوشنام. [ خوَش ْ / خُش ْ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان ای تیوند بخش دلفان شهرستان خرم آباد واقع در 24 هزارگزی شمال نورآباد. با 120 تن سکنه ازطایفه ای تیوند. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).