لغت نامه دهخدا
سس. [ س ُ ] ( فرانسوی ، اِ ) چاشنی بعضی اغذیه. رب. ( فرهنگ فارسی معین ).
سِس (dodder)
گیاهی انگلی، از جنس سس (کوسکوتا)، تیرۀ پیچک (کونولولاسه). این گیاه فاقد برگ یا ریشه است. ساقۀنازک آن به دور گیاه میزبانمی پیچد و مکینههای خود را به داخل بافت آن فرو می کند و مواد غذایی را بیرون می کِشد. گل های سس بسیار ریز و به رنگ های سفید، صورتی و گاهی مایل به زردند. در ایران، از این جنس بیش از ۱۸ گونه یافت می شود که انگل گیاهان زراعی و وحشی اند.
سس (آشپزی). در مکاتب گوناگون آشپزی، نام عام شماری از افزودنی ها. سُس بر دو نوع است: سُس سالاد که سردبه سرد به سالاد افزوده می شود و جنبۀ آرایشی آن با نقشی که در مزۀ سالاد دارد، هم قدر است؛ سُس غذا که ممکن است غذا را به همراه آن بپزند. برخی از انواع سُس، مثل سُس مایونز، با سالاد و نیز با انواع غذا های اصلی مصرف می شود. سُس خوراک معمولاً همان مایعی است که مواد اصلی هر غذا در آن قوام می آید. به این مایع موادی چون گرد نانوایی، آرد و روغن، خمیر آرد و کره، نشاسته، و زردۀ تخم مرغ نیز می افزایند؛ مثل مایع گوشت یا ماهی پخته. از انواع سُس سالاد: سُس فرانسوی، فراهم آمده از روغن، سرکه، لیمو، و نمک و فلفل؛ سُس خیار، فراهم آمده از خیار رنده شده و خامه، لیمو، فلفل قرمز ساییده، و نمک. از انواع سُس غذاهای اصلی: سُس بِئارنِز، فراهم آمده از زردۀ تخم مرغ، کره، موسیرترشی، ترخون، جعفری، سرکه، و نمک؛ سُس باربیکیو، فراهم آمده از پیاز رنده شده، سیر کوبیده، آب مرغ، سُس گوجه فرنگی، کارامل سیاه، گرد پابریکا، نعنای خشک، آویشن، خردل، برگ بو، شکر، سرکۀ سیر ترشی کهنه، آب لیمو، کره، روغن، و نمک و فلفل قرمز.