چکاندن

لغت نامه دهخدا

چکاندن. [ چ َ / چ ِ دَ ] ( مص ) چکانیدن. قطره قطره ریختن مایعی را. تقطیر. پالودن:
کنون هفت سال است تا مهر من
همی خون چکاند ابر چهر من.فردوسی.دری همی چکاند زری همی فشاند
کاندر جهان بماند پاینده تا به محشر.فرخی.سخندانی که بشکافد مَثَل موی
سخنگویی که بچکاند مَثَل زر.فرخی.رجوع به چکانیدن شود.
|| ( اصطلاح نظام ) تیراندازی با انواع تفنگهای کوچک و بزرگ ساچمه ای یا گلوله ای؛کشیدن ماشه و تیرانداختن و تفنگ خالی کردن را گویند.

فرهنگ معین

(چَ دَ ) (مص م. ) ۱ - قطره قطره ریختن مایعی. ۲ - کشیدن ماشة تفنگ و تیر انداختن.

فرهنگ عمید

۱. مایعی را قطره قطره در چیزی ریختن، چکه چکه ریختن: ناله بر گردون رسانیدن گرفت / وز دو دیده خون چکانیدن گرفت (جامی۲: ۴۳۴ ).
۲. خالی کردن تپانچه یا تفنگ، کشیدن ماشۀ اسلحه و تیر انداختن.

فرهنگ فارسی

چکه چکه ریختن، قطره قطره ریختن آب یامایع دیگر
خواهد چکاند بچکان چکاننده چکانده ) ( مصدر ) ۱ - قطره قطره ریختن مایعی را. ۲ - کشیدن ماش. تفنگ و تیر انداختن: تفنگ خالی کردن.

ویکی واژه

قطره قطره ریختن مایعی.
کشیدن ماشة تفنگ و تیر انداختن.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم