لغت نامه دهخدا پرسان. [ پ ُ ] ( نف ، ق ) صفت فاعلی بیان حالت. در حال پرسیدن. پرسنده : هر که باشد زحال ما پرسان یک بیک را سلام ما برسان.
فرهنگ اسم ها اسم: پرسان (دختر) (فارسی) (تلفظ: parsān) (فارسی: پرسان) (انگلیسی: parsan) معنی: نرم، لطیف، [پَر = پوشش خارجی بدن پرندگان، ( به مجاز ) بال پرندگان، حشرات و فرشتگان، سان ( پسوند شباهت ) ]، مثل پَر و بال پرندگان و فرشتگان، ( به مجاز ) زیبارو و لطیف
فرهنگستان زبان و ادب {plumose} [زیست شناسی- علوم گیاهی] ویژگی نوعی کرک پوش پوشیده از زوائد مژه ای ریز و طویل با ظاهری شبیه به پَر