لغت نامه دهخدا
نزلة. [ ن َ زِل َ ] ( ع ص ) ارض نزلة؛ زمینی سخت. ( مهذب الاسماء ). زمین سخت و صاف که به اندک باران سیل از وی روان شود. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). ج ، نَزِلات.
نزلة. [ ن ِ ل َ ] ( ع اِ ) نوع و هیأت فرودآمدن. ( ناظم الاطباء ).
نزله. [ ن َ ل َ / ل ِ ] ( از ع ، اِ ) نَزْلة. زکام ، به خصوص زکامی که با خرابی سینه و سرفه همراه باشد. ( ناظم الاطباء ). عبارت است از جلب شدن فضولات مرطوبه از دو بطن مقدم دماغ به سوی حلق و بعضی نزله را مختص به جلب شدن فضولات مرطوبه از دو بطن مقدم دماغ به سوی ریه و سینه دانسته اند. ( از بحر الجواهر ). سرماخوردگی. چایمان. چاییدگی. ( یادداشت مؤلف ): زکام و نزله هر دو مشترکند... لکن بعضی طبیبان آن را که به جانب بینی فرودآید و منفذ را بگیرد و حس بوی بازدارد زکام گویند و آن را که به حلق و سینه فرودآید نزله گویند. ( از ذخیره خوارزمشاهی ).