مکتوم

لغت نامه دهخدا

مکتوم. [ م َ] ( ع ص ) پوشیده. ( غیاث ) ( آنندراج ). پنهان و پوشیده.( ناظم الاطباء ). پنهان داشته. نهان داشته :
تا که اسرار قدر در تتق پرده غیب
ز اطلاع بشر و علم ملک مکتوم است.
جمال الدین عبدالرزاق ( دیوان چ وحید دستگردی ص 65 ).
وقت آن شد ای شه مکتوم سیر
کز کرم ریشی بجنبانی به خیر.مولوی.رفیقان چشم ظاهربین بدوزید
که ما را در میان سری است مکتوم.سعدی.- سِرِّ مکتوم ؛ راز نهان. سِرِّ مخزون. ( یادداشت به خطمرحوم دهخدا ).
- مکتوم داشتن ؛ پنهان کردن. نهان داشتن. مخفی کردن. پوشیده داشتن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
|| ( اِ ) کنایه از راز. ( غیاث ) ( آنندراج ). مأخوذ از تازی ، راز. ( ناظم الاطباء ) : چون ملک زاده کنانه خاطر از مکنون سر و مکتوم دل بپرداخت... ( مرزبان نامه چ قزوینی ص 32 ).

فرهنگ معین

(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) پوشیده و پنهان .

فرهنگ عمید

پوشیده، پنهان.

فرهنگ فارسی

پنهان کرده شده، پوشیده وپنهان
( اسم ) پوشیده شده پنهان شده : [ چون ملک زاده کنانه خاطر از مکنون سر و مکتوم دل بپرداخت ... ] ( مرزبان نامه . چا . ۱۳۳۷ص ۳۲ )

ویکی واژه

پوشیده و پنهان.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم