لغت نامه دهخدا
معلقة. [ م َ ل َ ق َ ] ( ع اِ ) رجل ذومعلقة؛ مرد درآویزنده در هرچه که پیش آید. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از محیط المحیط ).
معلقة. [ م َ ل ُ ق َ ] ( ع اِ ) تاوان و دیت آدم کشی. ( ناظم الاطباء ).
معلقه. [ م ُ ع َل ْ ل َ ق َ ] ( ع ص ) مأخوذ از تازی ، آویخته و آویزان. ( ناظم الاطباء ). رجوع به معلق و معلقة شود.