لغت نامه دهخدا
- متقدم به رتبت یا به مرتبت ؛ چیزی است که به مبداء موجود یا مفروض نزدیک تر باشد وآن دو قسم است یکی متقدم بالطبع مانند تقدم جسم بر حیوان و دیگر متقدم به اعتبار وضع مانند تقدم صف ها بر یکدیگر. ( از تعریفات جرجانی ص 135 ).
- متقدم بالزمان ؛ آن که یا آنچه بحسب زمان مقدم باشد مانند تقدم نوح بر ابراهیم ( ع ). ( تعریفات جرجانی ص 134 ).
- متقدم بالشرف ؛ مانند تقدم عالم بر جاهل.
- متقدم بالطبع ؛ مانند تقدم یک بر دو و تدقم خط بر سطح. آن چیزی است که ممکن نیست چیزی بعد از آن ایجاد شود در حالیکه چیزاول نباشد اما ممکن است خود آن چیز باشد ولی بعد ازآن چیزی نباشد چنانکه لازمه وجود دو بدون یک است و لازمه وجود سطح خط است اما می تواند یک باشد بدون دو و خط باشد بدون سطح. ( از تعریفات جرجانی ).
- متقدم به علت ؛ که وجود متقدم ، علت وجود متأخر باشد. ( از تعریفات جرجانی ). به همه معانی و ترکیبت ها رجوع به تقدم شود.
|| کسی که نزدیک میرود و یا می ایستد درجلو شخصی. || فاضل در دلیری و شجاعت. || بلند و برین و رفیع از هر چیزی. || رئیس و حاکم. || مقدم و پیشوا. || تقدیم و هدیه و پیشکش. ( ناظم الاطباء ).