لغت نامه دهخدا
موکب طاهری آواز برآوردبلند
هر سویی از ظفر و نصرت لبیک بخاست.مسعودسعد.حج مپندار گفت لبیکی
جامه مفکن به آتش از کیکی.سنایی.انجم ماه وش آماده حج آمده اند
تا خواص از همه لبیک مثنا بینند ( ؟ ).خاقانی.تیغ از تو و لبیک نهانی از من
زخم از تو و تسلیم جوانی از من.خاقانی.پس از میقات حج و طوف کعبه
جمار و سعی ولبیک و مصلی.خاقانی.به لبیک حجاج بیت الحرام
به مدفون یثرب علیه السلام.سعدی.هر دمش صد نامه صد پیک از خدا
یاربی زد شصت لبیک از خدا.مولوی.- دعوت حق را لبیک اجابت گفتن ؛ مردن.
- لبیک و سعدیک ؛ اسعاداً بعد اسعاد.