لغت نامه دهخدا
مرا شاد کردی و آباد کردی
سرای من از فرش و مال و اوانی.فرخی.بر مفرش پیروزه بشب شاه حلب را
از سوده و پاکیزه بلور است اوانیش.ناصر خسرو.هم ز انواع اوانی بی عدد
کانچنان در بزم شاهنشه سزد.مولوی.رجوع به اناء و آنیه شود.
اوانی. [ اَ نی ی ]( ص نسبی ) منسوب است به اوانا که قریه ای است در ده فرسنگی بغداد. ( الانساب سمعانی ). رجوع به اوانا شود.