جابجا کردن

لغت نامه دهخدا

جابجا کردن. [ ب ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب )چیزی را از جائی بجائی دیگر نهادن. نقل : هرگاه یکی از صندلیها را دست خارجی جابجا میکرد تناسب همه آنها بهم میخورد. ( سایه روشن هدایت ص 14 ). || در جنگل شناسی. نهال را از جائی بجائی دیگرنهادن. جابجا کردن نهال را گویند. ( جنگل شناسی ج 2 ص 84 و 86 ). || ذخیره کردن. || هرچیز را در جای خود نهادن. || پنهان کردن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱- چیزی رااز جایی بجایی دیگر نهادن نقل انتقال . ۲- نهال را از جایی بجایی دیگر نشاندن.۳- ذخیره کردن. ۴- هر چیز را در جای خود نهادن . ۵- پنهان کردن .

ویکی واژه

spostare
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم