لغت نامه دهخدا
مرقوم داشتن. [ م َ ت َ ] ( مص مرکب ) نوشتن. بیان داشتن حروف به شکل و نقطه. و رجوع به مرقوم شود.
مرقوم داشتن. [ م َ ت َ ] ( مص مرکب ) نوشتن. بیان داشتن حروف به شکل و نقطه. و رجوع به مرقوم شود.
( مصدر ) نوشتن.
💡 از بنده پرسيدند كه چه تابلوى بنويسيم ؟ عرض كردم: مرقوم نماييد:
💡 آن بلند اختر که در پیش نظر مرقوم یافت نقش هر کامی که بر لوح دل انور کشید
💡 همیشه تا که کتابی است نزد ما مرقوم ز ماه و سال بر او صورت حروف و سطور
💡 شهنشاه سریر قاب قوسین احمد مرسل که بر پیشانی تقدیر مرقوم است فرمانش
💡 به همين گونه كه مرقوم شده است انجام شود.انشاءالله تعالى موفق باشيد.