لغت نامه دهخدا
استره لیتز. [ اِ رِ ] ( اِخ ) رجوع به اِسترلیتز و مکلامبورگ شود.
استره لیتز. [ اِ رِ ] ( اِخ ) رجوع به اِسترلیتز و مکلامبورگ شود.
💡 باد دایم سر نهاده در شکم چون استره هر که موی بندگانت را ز سر نقصان کند
💡 مانند: استره (از استردن)، ماله، رنده (از رندیدن)، تراشه، پرونده، لوله (از لولیدن)، سنبه (از سنبیدن).
💡 گرچه در خون من خسته شدی چون نشتر برسرم حکم تو چون استره بر موی رواست
💡 مانند: استره (از استردن)، ماله، رنده (از رندیدن)، تراشه، پرونده، لوله (از لولیدن)، سنبه (از سنبیدن).
💡 تیز شد استره و باز فرو رفت به خود گفت با خویش که مویی زسرش نتوان کاست