یخ دانه ای

فرهنگستان زبان و ادب

{kernel ice} [علوم جَوّ] یخ مات فرینی که بسیار بی نظم و تیره و کم چگالی است

جمله سازی با یخ دانه ای

💡 میدان تیغ بازی برق است روزگار بیچاره دانه ای که سر از خاک برکشید

💡 به دور حسن خود هم جام ما خواهی شدن آخر برای دانه ای در دام ما خواهی شدن آخر

💡 مدار از چرخ امید گشاد دل که این دهقان به خرمن دانه ای جز عقده مشکل نمی دارد

💡 شک نیست کو کبوتر عرشیست، نقطه اش چون دانه ای که پیش کبوتر بود عیان

💡 مرغ فراخ سینه ام دانه دل غذای من کز دل دانه ای مرا تنگ تر آید آشیان

💡 از فریب خال او ایمن مشو صائب که حسن در دل هر دانه ای دام دگر پنهان کند