لغت نامه دهخدا
پنجه بر روی کسی زدن. [ پ َ ج َ / ج ِ ب َ ی ِ ک َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از روسیاه کردن باشد. ( برهان قاطع ). || به روی کسی ایستادن و یک و دو کردن.
پنجه بر روی کسی زدن. [ پ َ ج َ / ج ِ ب َ ی ِ ک َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از روسیاه کردن باشد. ( برهان قاطع ). || به روی کسی ایستادن و یک و دو کردن.
💡 به سر پنجه بر کندش آن صفدرا بد انسان که حیدر در خیبرا
💡 اگر دستگیری ز قدر تو بیند زند پنجه بر مه پلنگ محارب
💡 چو در پیشه ی چرخ رخشنده مهر بزد پنجه بر پشت شیر سپهر
💡 زن شوخ چون دست در قلیه کرد برو گو بنه پنجه بر روی مرد
💡 هنر بر فنا پنجه بر کار کرده نجوید بجز زندگانی شکاری
💡 خرامان به نزدیک او رفت جفت بزد پنجه بر دامن مرد و گفت: