لغت نامه دهخدا
عجله نمودن. [ ع َ ج َ ل َ / ل ِ ن ُ / ن ِ / ن ِ دَ ] ( مص مرکب ) عجله کردن.
عجله نمودن. [ ع َ ج َ ل َ / ل ِ ن ُ / ن ِ / ن ِ دَ ] ( مص مرکب ) عجله کردن.
عجله کردن
💡 ابوبكر گفت: منظور تو مخالفت با من است و متعاقب آن، كار هر دو به نزاع و دشمنىكشيد وصداهايشان بلند گرديد، خداى عالم اين آيات محكم را به خاطر عجله آنها در نظردادن و جلو افتادن بر پيغمبر و بلند نمودن صدايشان نسبت به صداى پيغمبر،نازل فرمود.
💡 بعد از موفقیت فیلم چشم طلایی، فشار مضاعفی برای بازآفرینی موفقیتش از سوی امجیام به وجود آمد. استودیو به تازگی به یک فرد با ثروت میلیاردی، به نام کرک کرکوریان فروخته شدهبود. یکی از تهیهکنندگان، مایکل جی ویلسون گفت: «شما میدانید که فیلم دارای طرفداران بیشماری است و حدس میزنم که شما نمیخواهید آنها را ناامید کنید». عجله برای کامل نمودن فیلم بودجه فیلم را به ۱۱۰ میلیون دلار افزایش داد.(معادل ۱۵۹ میلیون دلار تا تاریخ ۲۰۰۹). بسیاری از مکانهای فیلم نیز در آسیا واقع بود.