خس شیشه

لغت نامه دهخدا

خس شیشه. [ خ َ س ِ شی ش َ / ش ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خسی که در سبد بر اطراف اوساط شیشه ها گذارند تا با هم خورده شکسته نشوند. ( آنندراج ). خس و پنبه و خرده کاه که بین شیشه یا ظرفهای چینی گذارند که در صورت برخورد شیشه بهم یا ظرفهای چینی بهم شکسته نشوند:
خس شیشه ات گر مصلا شدی
ثواب نمازت دو بالا شدی.ملاطغرا ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

خسی که در سبد بر اطراف اوساط شیشه ها گذارند تا با هم خورده شکسته نشوند.

جمله سازی با خس شیشه

💡 زان ساقی سرمست اگر چون شیشه پرخون شد دلم بی لعل میگونش نفس کی از دهان خیزد مرا

💡 آهن و شیشه را نبود اینهمه بهره از صفا عکس جمال کیست این، کآینه پس نمی دهد؟

💡 بزم عشق است و همه شیشه و جامست اینجا هرچه جز مستی عشق است حرامست اینجا

💡 ۱- اشمیت، اریک، ۱۳۷۶ پرواز بر فراز شهرهای باستانی ایران، برگردان آرمان شیشه‌گر، انتشارات پژوهشگاه سازمان میراث فرهنگی کشور.

💡 در ۱۵ ژانویه ۲۰۱۵، جی فرند اولین کار خود ر با مینی آلبوم فصل شیشه‌ای که شامل ۵ آهنگ بود، منتشر کردند.

💡 ز گلها، سروها را دورمنشان ای چمن پرور که دایم شیشه ها را جا بود نزدیک ساغرها