لغت نامه دهخدا
شب دزد. [ ش َ دُ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) دزدشب. ( ناظم الاطباء ). آنکه شبها دزدی کند برخلاف رهزنان و عیارپیشگان که روزها دزدی کنند. ( از آنندراج ).
شب دزد. [ ش َ دُ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) دزدشب. ( ناظم الاطباء ). آنکه شبها دزدی کند برخلاف رهزنان و عیارپیشگان که روزها دزدی کنند. ( از آنندراج ).
دزد شب آنکه شبها دزدی کند بر خلاف رهزنان و عیار پیشگان که روز ها دزدی کنند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تاریکی شب دزد را مهتاب باشد در نظر گردد چراغ زیر پا یا راهزن راه غلط
💡 گر به شب دزدی وصل تو بگیرند مرا نیم جانی که مرا هست به تاوان بدهم
💡 در دل شب دزد را جرأت یکی گردد هزار خال او در پرده خط بیشتر دل می برد
💡 وربه بینندت بر چرخ روی گردی ماه نیمه شب دزدی چون روز شود شاهنشاه
💡 گمان مبر که به شب دزد را عسس گیرد که او به خوی بد خویشتن گرفتارست