ملیج

لغت نامه دهخدا

ملیج. [ م َ ] ( ع ص ) شیرخواره. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) شیرخوار. ج، مُلج. ( ناظم الاطباء ). || مرد بزرگ قدر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
ملیج. [ م َ ] ( اِ ) مَلج َ. یکی از انواع نارون. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). نامی است که در کتول و رامیان به درخت نارون نهند. و رجوع به جنگل شناسی ساعی ج 1 ص 210 شود.

فرهنگ فارسی

یکی از انواع نارون.

جمله سازی با ملیج

💡 بغرچگان رباط چهار سو سوگند همیخورند که جفت ملیج خر نبود

💡 تپه ملیج گاله مربوط به دوران‌های تاریخی پس از اسلام است و در شهرستان نکا، بخش مرکزی، روستای ملیج گاله واقع شده و این اثر در تاریخ ۱ مهر ۱۳۸۲ با شمارهٔ ثبت ۱۰۲۹۷ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.