گرد رو

لغت نامه دهخدا

گرد رو. [ گ ِ دِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) اطراف و دور رو. ( از برهان ) ( از آنندراج ):
گلشن حسن تو از آب گهر سیراب است
گرد رو چاه زنخدان ترا دولاب است.سعید اشرف ( از آنندراج ). || تسبیحی از مروارید که زنان بجهت خوش آیندگی بر گرد روی خود بندند. ( برهان ) ( آنندراج ). عقدرو که هر دو طرف رو بندند. ( فرهنگ رشیدی ). زینتی از گل طبیعی یا مصنوعی به زیر گلوی تا بناگوش وبه گرد روی عروس و جز آن استوار کنند:
ز جزعش رشته لؤلؤ گسسته
ز گوهر گرد رو بر روی بسته.محمد عصار ( از فرهنگ رشیدی ).

جمله سازی با گرد رو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بر گذشت آن ماه پیکر گرد باغ و بوستان گرد رو اندر به عَمد‌ا تاب داده موی را

💡 آنکه سر زلف داشت سلسله بر گرد رو سلسلهٔ آتشین دارد از آن سلسله

شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
خلار یعنی چه؟
خلار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز