لغت نامه دهخدا
کارافتادگی. [ اُ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) عمل کارافتاده:
هست خلت عین کارافتادگی
گر خلیلی کم طلب آزادگی.عطار.
کارافتادگی. [ اُ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) عمل کارافتاده:
هست خلت عین کارافتادگی
گر خلیلی کم طلب آزادگی.عطار.
کیفیت و حالت کار افتاده: [ هست خلت عین کار افتادگی گر خلیلی کم طلب آزادگی ]. ( عطار )
عمل کار افتاده
💡 سرانجام وی به علت بیماری و از کار افتادگی ریه در روز دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۰ در سن ۶۶ سالگی درگذشت.
💡 در حال حاضر تشخیص پزشکان بر این است که اگر فردی به خاطر تضاد در جنسیت خود دچار استرس و از کار افتادگی شود در واقع آشفتگی جنسیتی دارد.
💡 مگذر از یاران که در هنگام کار افتادگی واجب آن باشد که یاران یاری یاران دهند
💡 چو مشغولی بناز و کامرانی تو کار افتادگی را میندانی
💡 اگر شخصی دچار استرس، از کار افتادگی یا از دست دادن روند عادی زندگی خود نشود دچار آشفتگی جنسیتی نیست.