شت اختصار شتل است و به زری اطلاق میشود که در پایان قمار به حاضرین داده میشود. این واژه به عنوان اختصار در قمارخانهها رایج است. همچنین به معنای گذراندن زمان یا وقتگذرانی است و در بسیاری از فرهنگها به عنوان فعالیتی برای استراحت و تفریح شناخته میشود. این واژه به ویژه در محافل دوستانه و غیررسمی به کار میرود و میتواند شامل فعالیتهایی مانند گفتگو، بازی، یا حتی استراحت در کنار دوستان باشد. این واژه به عنوان یک فعالیت اجتماعی، به تقویت روابط انسانی و ایجاد حس نزدیکی میان افراد کمک میکند. تاریخچه آن به دورانهای باستان برمیگردد، زمانی که افراد برای تقویت روابط اجتماعی و تبادل نظر به گرد هم میآمدند. در این تعاملات، افراد علاوه بر استراحت، به بحث و تبادل افکار میپرداختند. با گذر زمان، به یک بخش مهم از فرهنگهای مختلف تبدیل شد و در هر جامعهای به شیوهای خاص انجام میگرفت. این فعالیتها به مرور زمان متنوعتر شدند و شامل بازیها و سرگرمیهای مختلف گشتند. به طور خاص به فعالیتهایی اشاره دارد که در آن افراد به طور غیررسمی و بدون برنامهریزی قبلی با یکدیگر وقت میگذرانند. در حالی که سایر فعالیتهای تفریحی ممکن است نیاز به برنامهریزی، هزینه یا تجهیزات خاص داشته باشند، به سادگی و در هر مکانی قابل انجام است. این ویژگی باعث میشود به عنوان یک گزینه سریع و آسان برای استراحت و تفریح در نظر گرفته شود.
شت
لغت نامه دهخدا
آنچه او برده است نپاید در دست
یا مجاهز ببرد یا شت اقران باشد.امیرخسرو.
شت. [ ش َ ] ( اِ ) در تداول عوام، قوام آمده قند و شکر و مانند آن. شاید مأخوذ از شهد باشد. ( یادداشت مؤلف ).
شت. [ ش َ ] ( اِ ) کلمه تعظیم است و آن را تیمسار نیز گویند و هر دو به معنی حضرت است که در عربی معروف است. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). لفظی است در فارسی، ترجمه لفظی که در عربی حضرت گویند. ( برهان ). به سخن بزرگ نامیدن کسی را. ( یادداشت مؤلف ). لغت شت فارسی نیست نخستین بار در دساتیر چاپ ملافیروز به کار رفته است. این لغت هندی است، اما نه مانند لغات کپی ( بوزینه ) و شکر و شمن و چندن ( صندل ) که از زمان بسیار قدیم داخل فارسی شده باشد. شت به این معنی در نوشته های قدیم فارسی نیامده ودر فرهنگ جهانگیری که آن هم در هند نوشته شده یاد نگردیده است. در همه فرهنگها، شت مخفف شتل، و مصطلح در قمار، یاد شده است و در دبستان المذاهب به معنی حضرت بکار رفته است. ( از حاشیه برهان قاطع چ معین ).
شت. [ ش َت ت ] ( ع ص ) پراکنده. و یقال: امر شت؛ ای متفرق. ج، أشتات، شتوت. ( از منتهی الارب ). ج، شتات، شتیت. ( اقرب الموارد ). || ( مص ) پراکنده شدن. ( از زوزنی ) ( دهار ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( از اقرب الموارد ). || پراکنده کردن. ( از منتهی الارب ). رجوع به شتات و شتوت شود.
شت. [ ش َت ت ] ( ع اِمص ) پراکندگی و از آن است: الحمد الذی جمعنا من شت؛ سپاس خدای را که ما را گرد آورد از پراکندگی. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ معین
(شَ تّ ) [ ع. ] (اِمص. ) پراکندگی.
(شُ ) [ روس. ] (اِ. ) ۱ - ماهوت پاک کن. ۲ - بُرُس، برس نقاشی.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ماهوت پاک کن برس. توضیح در ولایات شمال ایران متداول است.
پراکنده و یقال امرشت ای متفرق
جملاتی از کلمه شت
اگر چه شت شمردید عقد آن سر زلف بدلکشی رخ او کم ز زلف مشمارید
به چشمان و دندان چو پیل و شت اگر گشته دل از خریدش ببر
گرچه نپذیرد نقش آب، چو بنو شت کسی نقش نام تو پدید آید از آب زلال