لغت نامه دهخدا
گازدار. ( نف مرکب ) مایعی که دارای گاز باشد: آب گازدار. دوغ گازدار. رجوع به گاز شود.
گازدار. ( نف مرکب ) مایعی که دارای گاز باشد: آب گازدار. دوغ گازدار. رجوع به گاز شود.
دارای گاز: نوشابهٴ گازدار.
( صفت ) مایعی که دارای گاز است آب گازدار دوغ گازدار.
frizzante
gassato
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مظهر اصلی چشمه را یک حوضچه طبیعی به شکل نامنظم تشکیل میدهد که در اثر رسوب گذاری آب آن حوضچههای طبیعی و جالبی را به وجود آوردهاست که روی حوضچهها استخرهایی ساخته شدهاست و آب گازدار بهطور دائمی جوشان و جریان دارد.
💡 اسید سیتریک علاوه بر افزایش ماندگاری نوشیدنیهای گازدار و آبمیوهها، طعم ترش خوشایندی را نیز به آنها میدهد.
💡 کمی ترش مزگی و بیرنگ از ویژگی آب این چشمه است و ترکیبات بیکربنات مخلوط گازدار و آهن دار را در خود دارد.