مغتبط

لغت نامه دهخدا

مغتبط. [ م ُ ت َ ب ِ ] ( ع ص ) خوشحال و شادمان و مسرور. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). مُغتَبَط. ( اقرب الموارد ). || محسود. ( غیاث ) ( آنندراج ).
مغتبط. [ م ُ ت َ ب َ ] ( ع ص ) رجوع به ماده قبل شود.

فرهنگ معین

(مُ تَ بِ ) [ ع. ] (اِفا. ) رشک برنده، غبطه خورنده.

فرهنگ عمید

رشک برنده، غبطه خورنده.

جمله سازی با مغتبط

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و بدان که فرق باشد میان غبطت و حسد، چه غبطت شوق بود به حصول کمالی یا مطلوبی که از غیری احساس کرده باشد در ذات مغتبط، بی تمنی زوال آن ازو، و حسد با تمنی زوال بود ازو. و غبطت بر دو نوع بود: یکی محمود و دیگر مذموم. اما غبطت محمود آن بود که آن شوق متوجه به سعادات و فضایل باشد، و اما غبطت مذموم آن بود که آن شوق متوجه به شهوات و لذات باشد و حکم آن حکم شره بود.