عتاد. [ع َ ] ( ع اِمص، اِ ) ساخت. ( منتهی الارب ). آنچه آماده باشد از سلاح و چارپا و ساز جنگ. ( اقرب الموارد ). || سامان. || آمادگی. || آنچه جهت سفر و جز آن آماده سازند. ( منتهی الارب ).
عتاد. [ ع َ ] ( ع مص ) آماده گردیدن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
(عَ ) [ ع. ] (اِ. ) ساخت و سامان، آن چه جهت سفر و جز آن آماده سازند.
آنچه برای سفر لازم است، وسایل سفر.
( اسم ) ساخت و سامان آنچه جهت سفر و جز آن آماده سازند.
آماده گردیدن
ساخت و سامان، آن چه جهت سفر و جز آن آماده سازند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غمگسارش بجز از زینب و سجاد نبود لیکن او جز به پدر مایل و معتاد نبود
💡 به وحشت بس که معتادم ز خود هم کردهام نفرت طریق الفت جنس بنیآدم نمیدانم
💡 او در قسمت اول تنها کسی بود که از دام تلههای مرگ بار زنده بیرون آمد. او در قسمت اول دختری معتاد بود.
💡 هست همیشه زبان و جان و دلم را شکر تو معتاد و من بهشکر تو مُعتَد
💡 یاد گلچین معانی و نوید و گلشن نوشخواری بوَد و نشئهٔ معتاد هنوز