امرود

امرود

امرود در زبان فارسی به معنای گلابی است، این میوه در مناطق معتدل و گرم رشد می‌کند و به دلیل طعم خوشمزه و خواص غذایی‌اش مورد توجه قرار دارد.

معانی و ویژگی‌ها

امرود به میوه‌ای نرم و آبدار به نام گلابی اشاره دارد که دارای شکلی بیضی یا زنگوله‌ای و پوستی نازک است. رنگ آن می‌تواند از سبز تا زرد و قهوه‌ای متغیر باشد و طعم آن اغلب شیرین و گاهی کمی ترش است. این میوه به دلیل عطر و طعم خاصش در تهیه دسرها و آب‌میوه‌ها استفاده می‌شود. امرود غنی از پتاسیم، ویتامین C، فیبر، و آنتی‌اکسیدان‌هاست که به تقویت سیستم ایمنی بدن، بهبود گوارش و حفظ سلامت پوست کمک می‌کند.

ریشه واژه:

در زبان پهلوی، این واژه به شکل ارموت و انبروت آمده است. این نشان‌دهنده قدمت و ریشه‌های تاریخی این واژه در زبان‌های ایرانی است.

نام‌های محلی:

در برخی از مناطق ایران، این میوه با نام‌های مختلفی شناخته می‌شود. به عنوان مثال:

در آستارا به آن آرموت می‌گویند.
در منجیل به نام هومرو شناخته می‌شود.
در شفارود به آن اومبرو گفته می‌شود.

لغت نامه دهخدا

امرود. [ اَ ] ( اِ ) در پهلوی ارموت و انبروت. ( از حاشیه برهان قاطعچ معین ). در آستارا آرموت. در منجیل، هومرو. در شفارود، اومبرو گویند. ( ازجنگل شناسی کریم ساعی ج 1 ص 238 ). گلابی. ( فرهنگ فارسی معین ). قسمی از گلابی. ( ناظم الاطباء ). کمثری. ( منتهی الارب ) ( دهار ). پروند. ( برهان قاطع ). میوه ای است در ملک خراسان بغایت شیرینی ونازکی و خوشبوی بشکل نبات می شود و آنرا به پستان نوبرآمده تشبیه کنند. ( از مؤید الفضلاء ):
برفتم به رز تا بیارم کنشتو
چه سیب و چه غوره چه امرود و آلو.علی قرط.شاه میوه: آبی و امرود... طبع را خشک کند. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
کدو برکشیده طربرودرا
گلوگیر گشته به امرود را.نظامی.شکل امرود تو گویی که بشیرینی و لطف
کوزه ای چند نباتست معلق بر بار.سعدی.طبق امرودی در دست او بود... خواجه از وجه حل آن امرود پرسیدند. ( انیس الطالبین ). امرودها را در جایی خالی مساز. ( انیس الطالبین ). از میان امرودها یکی امرود را به آن یوسف دادند. ( انیس الطالبین ). چه درخت مثمره و میوه دار درخت امرود و زردآلوست. ( تاریخ قم ).
شد نار ترش شحنه و نارنج میرآب
تالانه لشکری شد و امرود میر گشت.بسحاق اطعمه.سیب و امرود بهم مشت زده
فندق از خرمی انگشت زده.جامی.و رجوع به گلابی شود.

فرهنگ معین

( اَ ) ( اِ. ) = امروت: گلابی.

فرهنگ فارسی

امروت، مرود، امبرود، انبروت، انبرود، ارمود، ارموت: گلابی
گلابی

جملاتی از کلمه امرود

کلوخ امرود کرد آن سگ بدستان کلوخ آمدمگر برنارپستان
شاخ امرود خمیده پیش باد خاضع و پوزش گزار آید همی
بخور این میوه ‌ های که را زود هم از آلو و سیب و از امرود
من گرفتم سرو چون بالای تو شد معتدل سرو را کی بار از سیب و به و امرود بود
دست قدرت از درختانش به صنع آویخته سیب و زردآلو و امرود و به و نارنج و نار
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم