حفض

لغت نامه دهخدا

حفض. [ ح َ ] ( ع مص ) افکندن از دست. ( منتهی الارب ). انداختن از دست. از دست بیفکندن چیزی. ( دهار ). چیزی از دست بیفکندن. || حفض عود؛ خم دادن چوب را. چوب خم دادن. خم دادن چوب. || خوش عیش گردانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ).
حفض. [ ح َ ف َ ] ( ع اِ ) قماش خانه آماده کرده شده برای بار کردن. آخریان که شتر کشد. رخت خانه که برای بار کردن مهیا کنند. || شتری که قماش خانه بر وی بار کنند. شتر که آخریان خانه کشد. شتری که کشیدن رخت خانه را دارند. || خانه [ یعنی خیمه و چادر ] از مو. ستون و طنابهای خیمه. || شتر نر ضعیف. || ستون خیمه. ( از منتهی الارب ). ج، حفاض، احفاض.
- امثال:
یوم بیوم الحفض المجور؛ در مجازات سوء گفته شود. رجوع به منتهی الارب شود.

فرهنگ فارسی

قماش خانه آماده کرده شده برای بار کردن

جمله سازی با حفض

💡 «ابوسلمه حفض بن سلیمان از وقتی خبر کشته شدن ابراهیم امام را شنیده بود، درصدد بود از دعوت بنی‌عباس به دعوت آل ابیطالب بازگردد… ابو سلمه بعد از مرگ ابراهیم امام بیم داشت کار وی آشفته شود و تباهی گیرد، بدین جهت نامه‌هایی با یک مضمون برای آل علی فرستاد.»

💡 و در جمله توکل بی زهد راست نیاید، پس زهد شرط توکل است اگرچه توکل شرط زهد نیست. ابو حفض حداد پیر جنید بود و از متوکلان بود. گفت بیست سال توکل پنهان داشتم. هر روز به بازار یک دینار کسب کردمی که به یک قیراط از آن به گرمابه نشدمی، بلکه همه به صدق بدادمی. و جنید به حضور وی در توکل سخن نگفتی و گفتی که شرط دارم که در پیش وی حدیث توکل کنم که آن مقام وی است.

💡 در سده یازدهم برخی از فرهنگ‌نویسان معروف از واژه‌نامه‌ای منسوب به ابوحفص استفاده کرده و از آن با نام‌های «فرهنگ ابوحفض»، «رساله ابوحفص» و «نسخه ابوحفض» یاد کرده‌اند، که باید این ابوحفض را شخص دیگری و زمان او را پس از سده پنجم دانست.

💡 ابوسلمه خلال همدانی یا ابوسلمه حفض بن سلیمان همدانی مشهور به وزیر آل محمد (درگذشته ۱۳۲ ه‍.ق برابر با ۷۵۰ م) داعی بزرگ عباسیان است او از نظر نفوذ و قدرت همپای ابومسلم خراسانی بود و در برانداختن بنی‌امیه نقش بسزایی داشت. همهٔ مورخان ابوسلمه را از موالی دانسته و گفته‌اند که با او به فارسی سخن می‌گفته‌اند. اقبال آشتیانی او را هَمَدانی خوانده‌است.