لغت نامه دهخدا
برو ای زاهد و دعوت مکنم سوی بهشت
که خدا در ازل از اهل بهشتم بسرشت.حافظ ( از آنندراج ). || تبلیغ کردن. به دینی یا مرامی یا عقیده ای خواندن. خواندن مردم به طرفداری از مقصدی یا مرامی. خواندن به امری : پیغمبر( ص ) نامه ای بدو [ اپرویز ] نبشت و او را به اسلام دعوت کرد.( فارسنامه ابن البلخی ص 106 ). با فایق طریق مراسلت و مکاتبت و موالات و مواخات پیش گرفت و او را به مخالفت تاش دعوت کرد. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 55 ). || دعا کردن :
دعوت عاشقانه می کردم
بخت درهای آسمان بگشاد.خاقانی.|| آواز دادن و بانگ کردن. ( ناظم الاطباء ).