لغت نامه دهخدا
چو خسرو دید ناز آن نیازی
سپر بفکند از آن شمشیربازی.نظامی.درآمد به شمشیربازی چو برق
ز سر تا قدم زیر پولاد غرق.نظامی.چو باشد نوبت شمشیربازی
خطیبان را دهد شمشیرِ غازی.نظامی.تو خود دانی که در شمشیربازی
هلاک سر بود گردن فرازی.نظامی.درین مجلس چنان کن پرده سازی
که ناید شحنه در شمشیربازی.نظامی.