لغت نامه دهخدا
انباغ. [ اِم ْ ] ( ع مص ) بسیار شدآمد نمودن بشهری. ( از منتهی الارب ). بسیار آمدشد نمودن در شهری. ( ناظم الاطباء ). تردد بسیار بشهری. ( از اقرب الموارد ). || برآوردن آرد را از سوراخ پرویزن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).