لغت نامه دهخدا سیاه چال. ( اِ مرکب ) زندان تاریک. جای تار و گودی که کودکان را بدان ترسانند. || گوی تاریک که گناهکاران را در آن بند کنند. ( یادداشت بخط مؤلف ).
فرهنگ فارسی ۱ - محل گود و تنگ و تاریک . ۲ - زندان تنگ و تاریک : میخواهند مرا در سیاه چال فراموشی بیندازند .