سیاه چال

لغت نامه دهخدا

سیاه چال. ( اِ مرکب ) زندان تاریک. جای تار و گودی که کودکان را بدان ترسانند. || گوی تاریک که گناهکاران را در آن بند کنند. ( یادداشت بخط مؤلف ).

فرهنگ معین

(اِمر. ) زندان تنگ و تاریک .

فرهنگ عمید

۱.جای گود و تنگ و تاریک.
۲. زندان و جای تیره و تاریک در زیر زمین.

فرهنگ فارسی

۱ - محل گود و تنگ و تاریک . ۲ - زندان تنگ و تاریک : میخواهند مرا در سیاه چال فراموشی بیندازند .

ویکی واژه

زندان تنگ و تاریک.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم