خریف

خریف به عنوان یکی از مهم‌ترین و شناخته‌شده‌ترین مفاهیم در فرهنگ و ادب فارسی، به معنای بزرگ و مهم است. این واژه در متون ادبی و تاریخی ما به طور گسترده‌ای مورد استفاده قرار گرفته و معانی مختلفی را به خود اختصاص داده است. خریف به عنوان صفتی برای توصیف شخصیت‌ها، افراد یا حتی رویدادها به کار می‌رود و نشان‌دهنده مقام و منزلت بالای آن‌ها است. در این راستا، خریف می‌تواند به ویژگی‌های مثبت و برجسته‌ای اشاره داشته باشد که فرد یا موضوع مورد نظر را از دیگران متمایز می‌سازد. به‌علاوه، این واژه در برخی از متون دینی و مذهبی نیز به کار رفته و به معنای بزرگ و محترم بودن در نظر گرفته می‌شود. استفاده از این اصطلاح در مکالمات و نوشتارها می‌تواند نشان‌دهنده ادب و احترام به مقام و منزلت دیگران باشد. به همین دلیل، در نگارش متون رسمی و ادبی، به‌کارگیری واژه‌هایی نظیر خریف می‌تواند به ارتقاء سطح متن کمک کرده و آن را به یک اثر ادبی فاخر تبدیل نماید. در نهایت، درک و استفاده صحیح از این واژه و معانی آن می‌تواند به غنای زبان فارسی بیفزاید و موجب افزایش تنوع و زیبایی در ادبیات ما گردد.

لغت نامه دهخدا

خریف. [ خ َ ] ( ع اِ ) فصل پائیز و آن سه ماه است میان تابستان و زمستان که در آن میوه ها چیده میشوند.( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ). وقت برگ ریختن درخت. ( مهذب الاسماء ). پائیز. پاذیز. خزان. برگ ریز. برگ ریزان. بادبز. تیر. مدت خریف سه ماه است:میزان، عقرب، قوس یا مهر و آبان و آذر:
پس از پیریت روزگاران نماند
تموز و خریف و بهاران نماند.فردوسی.تا خریف درآمد و میوه ها چون سیب و امرود و شفتالو و انار و مانند آن دررسید. ( نوروزنامه ).
ای خنک زشتی که خوبش شد حریف
وی گل رویی که جفتش شد خریف.مولوی.چه تراب و آب و چه باد و چه نار
چه خریف و صیف و چه دی چه بهار.مولوی.اندرآمد جوحی و گفت ای حریف
و ای وبالم در ربیع و در خریف.مولوی.عیش ربیعش را بطیش خریف مبدل نگرداند. ( گلستان )
|| جوی خرد. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ). || سال. ( ناظم الاطباء ). در حدیث آمده: من صام یوماً فی سبیل اﷲ باعده اﷲ من النار اربعین خریفاً ای مسافة هذه المدة. ( از ناظم الاطباء ). || باران نخست در اول زمستان. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ). || باران پائیز. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از تاج العروس ). باران که در وقت خزان آید. ( مهذب الاسماء ). || رطب چیده شده. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ).

فرهنگ معین

(خَ ) [ ع. ] (اِ. ) پاییز، خزان.

فرهنگ فارسی

( اسم ) پاییز خزان.

جملاتی از کلمه خریف

خوانده خویش را قطب الخریف کو نداندی اقطب از قطب
بستان شد از حریف خریف آنچنان حریف کش خار کلبنی کند و زاغ بلبلی
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم