لغت نامه دهخدا
دغل دری. [ دَ غ َ دَ ] ( ص مرکب ) صاحب برهان قاطع این ضبط را آورده است و گوید کنایه از عیب جوی و عیب گوی و منافق است، اما ظاهراًاین ضبط مصحف دغل درای باشد. رجوع به دغل درای شود.
دغل دری. [ دَ غ َ دَ ] ( ص مرکب ) صاحب برهان قاطع این ضبط را آورده است و گوید کنایه از عیب جوی و عیب گوی و منافق است، اما ظاهراًاین ضبط مصحف دغل درای باشد. رجوع به دغل درای شود.
صاحب برهان قاطع این ضبط را آورده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هم ز تو ناقص عیار، نقد دغا و دغل هم ز تو بیاعتبار، سکه مهر و وفا
💡 گویی آگه نیستند از بینش پیر مغان کاین همه قلب و دغل در کار مستان میکنند
💡 از فیلمهایی که وی در آن نقش داشتهاست، میتوان به رزیتا، خون و شن، دلبر و دغل، سامسون، روری در تالاب گرفتاریها و ثروت اشاره کرد.
💡 نهال نیکی بنشان درخت گل را بفشان بیا به نزد خویشان دغل مکن با ایشان
💡 در صفای من و در صوفی دکان دغل تا صف حشر همان سود و زیانست که بود
💡 دکان حریصان به دغل رخت همه برد دکان بشکستیم و از آن کار رهیدیم