کاهل مزاج

لغت نامه دهخدا

کاهل مزاج. [ هَِ م ِ ] ( ص مرکب ) سست. ( آنندراج ). کاهل رو. کاهل قدم. تن آسان.

فرهنگ فارسی

( صفت ) سست مزاج سست.

جمله سازی با کاهل مزاج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بس که افتاده‌ست در کار جهان کاهل سلیم می‌کند امروز می در جام و فردا می‌خورد

💡 رویی چنان مپوش ز عشاق کاهل دل از تشنگان دریغ ندارند آب خویش

💡 آن کن ای جویای حکمت کاهل حکمت آن کنند تا بدان دشوارها بر خویشتن آسان کنند

💡 سوی خسرو نگهی کن به طفیل دگران کاهل دولت نگهی سوی گدا نیز کنند

💡 عارفان از دو جهان کاهل‌ترند زانک بی شد یار خرمن می‌برند

💡 گریه بی‌تابست و تدبیر تو کاهل ای حکیم تا تو کشتی می‌کنی ترتیب ما را برده آب