درص

لغت نامه دهخدا

درص. [ دَ ] ( ع اِ ) بچه خارپشت و بچه موش دشتی و بچه خرگوش و بچه موش و بچه گربه و مانند آن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). ج، أدراص، دِرصان، دُروص، أدْرُص، دِرَصة. ( منتهی الارب ).
درص. [ دَ رَ ] ( ع مص ) از پیری ریختن ماده شتر دندان را. ( از منتهی الارب ). خرد شدن و شکستن دندانهای ناقه بجهت سالخوردگی، وچنین ناقه ای را دَرصاء گویند. ( از اقرب الموارد ).
درص. [ دَ رِ ] ( ع ص ) ناقه تندرو و سریع. ( از اقرب الموارد ). دَروص. و رجوع به دروص شود.
درص. [ دِ ] ( ع اِ ) بچه افکنده ماده خر. ( منتهی الارب ). جنین اتان و ماده خر. ( از اقرب الموارد ). ج، أدراص، دِرْصة. ( منتهی الارب ). دِرَصة. أدراص. دِرصان. دُروص. أدْرُص. ( اقرب الموارد ). || بچه خارپشت و خرگوش و کلاکموش و موش و گربه و سگ ماده و مانند آن. ( منتهی الارب ). موش بچه. ( دهار ).

فرهنگ فارسی

بچه افکنده ماده خر جنین اتان و ماده خر

جمله سازی با درص

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و در آرامش بسر برد) بطورى كه گوسفند از گرگ، و گاور ازشـيـر درنـده، و انسان از مار گزنده در امان باشد حتى موش هم چرمى را نجود، و اين امنيتدر زمان قيام حضرت قائم ـ عجل الله تعالى فرجه الشريف ـ صورت خواهد گرفت. و درص 448 همان كتاب آمده است كه گويد: و ميزان عدالت را ميان مردم رواج دهد بطورىكه كسى به كسى ظلم و ستم نكند.