برنتابیدن

فرهنگ معین

(بَ. نَ دَ )(مص ل. ) طاقت نیاوردن.

ویکی واژه

طاقت نیاوردن.

جمله سازی با برنتابیدن

هوادارانش می‌گویند او در سال‌های اصلاح، ثبات و همبستگی بین گروه‌های قومی و نژادی را حفظ کرده‌است. گاردین نوشت برخی از او به دلیل عملکرد ضعیف در برابر فساد شایع و گسترده، نبود آزادی بیان کافی، انتخابات غیرمنصفانه و نیز برنتابیدن نظرات گروه مقابل انتقاد می‌کنند.