لغت نامه دهخدا
درسان. [ دِ ] ( ع اِ ) ج ِ دِرس. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به دِرس شود.
درسان. [ دِ ] ( ع اِ ) ج ِ دِرس. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به دِرس شود.
جمع درس
اسم: درسان (دختر) (فارسی، عربی) (تلفظ: dorsān) (فارسی: درسان) (انگلیسی: dorsan)
معنی: درسا، مانند مروارید، ( عربی ـ فارسی ) ( در= مروارید، لؤلؤ، سان ( پسوند شباهت ) )، ( = درسا )، ← درسا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حتی از تاریخهایی که از لابهلای اشعار خود او به دست میآید نیز به یقین نمیتوان تاریخ تولد او را مشخص کرد. با این حال، حدس زده میشود که در خلال سالهای ۱۲۶۰ تا ۱۲۶۵ قمری به دنیا آمده باشد. او از هم درسان عُمّان سامانی بود.