پشت کمان

فرهنگستان زبان و ادب

{back of bow} [ورزش] ← پشت

جمله سازی با پشت کمان

نیست از گرد مذلت متواضع را باک هیچ کس پشت کمان را نرسانده است به خاک
نفس آتشین کن به تسخیر گردون که آتش کند نرم، پشت کمان را
می ربایندش هوسناکان ز دست یکدگر نرم کرد از بس که خط پشت کمان حسن را
تا پشت کمان می شکند ابروی شوخت پیوسته ز ابروی تو پشتم چو کمانست
اگر ترکی به ایشان برخورد گرم به سودا نبودش پشت کمان نرم
از خدنگ آه پیران ای جوان غافل مباش چون دم شمشیر از پشت کمان غافل مباش